
تا حالا شده زمین گیر بشی بمونی میون بستر زیاد تا حالا شده بخوای راه بری نفست بگیره بالا نیاد تازه فکر کن تو نفس فاصله باشه نفس یه خانم حامله باشه خانمی که توی قلبش گله باشه دنیا شده تیره زهرا از مردم مدینه دلگیره جوابش کردن و گفتن زود میمیره فاطمه افتاده تو خونه وای، وای، وای (دل مرتضی علی خونه وای، وای، وای) 4 تا حالا دیدی توی کوچهها آسمون تیره بشه، تار بشه یه جوری زن جوونو بزنن هی بیوفته دست به دیوار بشه تازه فکر کن یه پسر بچه باهاشه که باید تو کوچه هی بشینه پاشه هر چی بگرده گوشواره نباشه حسنو این کشته رو صورت مادر جای چهار انگشته کی جواب حوری سیلی و مشته سیلی بدجوری جاش میمونه وای، وای، وای (دل مرتضی علی خونه وای، وای، وای) 3 خمیده راه رفتن تو پشت منو خم میکنه به در نگاه کردن تو عمر منو کم میکنه چرا با هر سرفهی تو خون میریزه از دهنت ازت خجالت میکشم معلومه که بد زدنت کی فکرشو میکرد که اینجوری زندگی منو به هم بزنن مدینه از من و تو خسته شده بعد تو چشم به راه مرگ منن (آه حبیبه زهرا حیدر، غریبه) 4 کاشکی میشد بخندی تو حال علی جا میاومد یه همچین روزایی باید محسن به دنیا میاومد تو محسنو شیر نمیدی این غمو میدی به رباب شیرخوارهی ربابو میکُشن سر یه قطره آب حسین اصغرشو توی بغل میبره که آبش بدن، نمیدن سر روی دستو بدنش روی دست دردسریه به حرم رسیدن (آه بابایی بخواب علی جان، لالایی) 3