
کی میگه خندهی تلخ مثل آبِ رو آتیشه هی آب سرد میخورم جیگرم خنک نمیشه بسوزه دنیایی که گریهی سنگم درآورد وقتی شکست با لگد تو مدینه بار شیشه حرفی نمیزنه ولی دهن وا میکنن زخماش به ما میگن همه چیزو که غم میباره پشت غم که روز از نو و درد از نو خاموش شد آتیش در پس دل ما چی زینب میگه اگه بره پیش خدا چی انگار نه انگار که یه روز این خونه مادر داشت آیینه تا که صورتش رو دید ترک برداشت وقتی که پرپر زد همه گفتن مگه پر داشت باز جای شکرش باقیه فاطمه دختر داشت قنفذو دیدم که میخنده از کنارم رد میشه دست و زانوی پهلوون بلرزه خیلی بد میشه زدن رفتن عجب داغی گذاشتن به دل حسن رفتن گذاشتن ردّ خونش رو روی کفن رفتن