نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

دو سبزپوشِ بهاری، دو یاكریمِ هُدیٰ دو مجتبایِ مدینه، دو سفرهیِ احسان دو اَبرُوانِ كمانی، در آسمانِ جلال كه اخم و شادیشان چون عذاب و چون غفران دو آسمانِ بلا كه اگر اراده كنند به یك نگاه بسازند كوفه را ویران دوتا مسیح، پسرهایِ مریمِ زهرا دوتا عصا كه به دستانِ زینبِ عمران دوتا صدف كه اگر وا كنند لب، گویند دو دُرِّ زینبیاند و دو لُؤلُؤِ لالا دوتا عقابِ حنایی، دوتا پرندهترین كه میكنند در اطرافِ خیمهها طَیَران دوتا علی، كه به دو ذوالفَقار میجنگند یكی به نامِ علی و یكی امامِ زمان دو بچه شیرِ حجازی، دو مُعجِزِ عباس دوتا یَلی كه خُروشیدهاند در میدان یكی نگاه به یَثرِب نمود و نعره كشید كه آی قومِ سَقیفه، قبیلهیِ شیطان وزید بادِ غریبی، مدینه پیدا شد دوباره زینبِ ما، در مدینه زهرا شد نوادگانِ علی در مدینه غُرّیدند و گرد و خاكِ عجیبی دوباره برپا شد دوباره خیمهیِ زینب به هلهله افتاد و باز شهرِ مدینه، شبیهِ گُل وا شد دوباره باد وزید و به كربلا برگشت زمان دوباره گذشت و به ابتدا برگشت به عطرِ زینبشان، آسمان معطر شد كه وقتِ پَر زدنِ این دوتا كبوتر شد دوباره بادِ سیاهی به كربلا پیچید عزیزِ زینب، اسیرِ تمامِ لشگر شد در ابتدا دو علی را زِ هم جدا كردند كه چشمهایِ ملائك زِ اشكِ غم، تَر شد به سنگ و تیر و كمان و به نیزه و شمشیر خبر دهید خزان شد، دو لاله پَرپَر شد یكی برایِ تَسَلایِ خاطرِ مادر به قتلگاه نشست و ذَبیحِ مادر شد یكی شبیه به قاسم كشیده شد قَدِ او یكی به ضربهیِ شمشیر، مثلِ اكبر شد یكی كنارِ برادر خَمید، مثلِ حسین و داغدارترین از غمِ برادر شد یكی به مادرِ خود گفت: خوب شد مادر كه پیشِ فاطمه شرمندگیت كمتر شد
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد