
كیستم من، دُرِ دریایِ دلِ آگاهم در سپهرِ شرف و عصمت و تقوا ماهم دخترِ شیرِ خدا، خواهرِ ثارُاللهام بَضعهیِ خَتمِ رُسُل، روحِ عباداتم من عاشقان، دلشدگان، عمهیِ ساداتم من چشمِ احمد، به مَهِ طلعتِ نورانیِ من جایِ گُلبوسهیِ زهراست به پیشانیِ من نیست در مرتبهیِ عشق كسی ثانیِ من عالَمی گشته پریشان زِ پریشانیِ من من كه در موجِ بلاها، همه صائِب بودم از طفولیتِ خود، اُمِّ مَصائِب بودم دلِ شب بود كه آواره شدم از وطنم محملم شمع شد و هاشمیان انجمنم روح میرفت به دنبالِ حسین از بدنم نِگَهَم بود بر آن یوسفِ گُلگون کفنم پیشوازِ غم و اندوه و بلایم بردند از مدینه به سویِ كرب و بلایم بردند چه بگویم كه به من گشت چهها در یك روز هیجده یوسفم افتاد زِ پا در یك روز هَمرَهانم همه گشتند فدا در یك روز هستیام رفت زِ دستم به خدا در یك روز وای از آن لحظه كه از پیكرِ من، جان میرفت چه غریبانه حسینم سویِ میدان میرفت