نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

دو سوارند چنان شیرِ ژیان، یال به یال دو عقابی كه گشودند به میدان، پَر و بال چشمها زَهر در آن، تیغِ دو ابرو بُرّان صفِ مژگان چه سپاهیست به هنگامِ قِتال آن یكی گفت كه من فارِسِ حیدر نَسَبم دیگری گفت منم وارثِ جعفر به جِدال پیر، لبخندزنان كرد نظر بر ساقی زِ تماشایِ دو سرمستِ تمنایِ وصال تیغِ تكبیر كشیدند یكایك به نبرد یا نَه در بَدر و اُحُد باز اذان داد بلال وقتِ تكثیرِ مَهِ هاشمیان در آفاق آسمان دید به رخسارِ دو مَه، چهار هلال آفرین بر شرفِ شیرزنِ كرب و بلا شیرِ خود را به دو شیرش به كجا كرد حلال گفت در حسرتِ گل چیدن از این بُستانم نشود آرزویِ آخرِ مادر پامال تا نبیند عرقِ شرم به پیشانیِ عشق از دو قربانیِ خود نیز نكرد استقبال بود عجیب، آمده از عرش به دامانِ زمین بانویِ آینهها كرد نزولِ اِجلال محملِ مادرشان از دو طرف شد روشن كَس ندیده است به دیدارِ دو مَه اِستِهلال
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد