نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

دوباره بغل کردم این پیرهنو دارم خاطراتت رو بو میکنم به وقتش نشد مانعش شم ولی حالا زخمهاتو رفو میکنم میدونی یه وقتایی حس میکنم دلم اون روزای قدیمو میخواد تو باشی پدر باشه مادر باشه دلم روزای بچگیمو میخواد هنوز یادت هست اون روزِ مادرم همه کاری کردم بمونه نشد تا حالا به هیشکی نگفتم ولی دیگه بعدش اون خونه، خونه نشد تو سرمای روزای بیمادری دلم گرم بود که برادر دارم دلم گرم بود وقت دلتنگیام سرم رو روی شونههاش میذارم دَم عصر اون روزو یادت میاد؟ چقدر بیکس و یار و یاور شدم نگفتم دلم خیلی شور میزنه؟ دیدی آخرش بیبرادر شدم؟ همون جایی که صورتت آشنا با اون غربتِ تنگِ گودال شد تو اون گیر و دار شلوغی، حسین با جسمت غرورم لگدمال شد نمیدیدمت اما تو ازدحام صدای بُنَیَّ به گوشم رسید یه حسّی مثل بچگیام بازم منو سمت آغوشِ مادر کشید داداش صدای مادرمه بُنیَّ بُنیَّ بُنیَّ حسین... دوباره همه پیش هم بودیم و تو بودی و من بودم و مادرم ولی این دفعه جای گل بوسههاش چقدر میزدم من به روی سرم او میدوید و من میدویدم او مینشست و من مینشستم او میکشید و من میکشیدم او میبُرید و من میبریدم
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد