نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

با دیدنِ شامِ غم دوباره افتاد به سینهات شراره گویی که دوباره چشمت افتاد بر نیزه به هیجده ستاره در طشت طلا دوباره کردی لبهای کبود را نظاره همچو بدن عزیز زهرا گردید دلت هزار پاره دردا که به شام بر سرت ریخت یک کرب و بلا بلا دوباره دردا که ز دور خورد سالی خون گشت دلت ز غم هماره تا جان به تن مطهّرت بود خون در دل و دیدهی تَرَت بود جان دادی و ذکر واحسینا در زمزمههای آخرت بود پیراهن پاره پارهی او تا لحظهی مرگ در بَرَت بود گویند نشان تازیانه در غسل، عَیان به پیکرت بود بِالله قسم شهادت تو در شام شبیه مادرت بود چشمت به رَهِ اجل دَم مرگ دل در حرم برادرت بود
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد