نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

دستی که فقیر است، به دامانِ کریم است دلگرمیِ بیمار به درمانِ کریم است بیمعرفتیم و به معارف نرسیدیم دلها همگی تشنۀ بارانِ کریم است یکروز میاُفتد گذرش تا دم خیمه هر کس به سرش شوق بیابانِ کریم است هرجوره بعید است که در فقر بمانیم وقتی کرم از سفرۀ احسانِ کریم است از بدوِ تولّد همه دلگرمیِ ما شد چون جانِ گدا بستۀ بر جانِ کریم است ما کشتۀ هجریمو وصال آرزوی ماست پس قاتل ما غصّۀ هجرانِ کریم است از کربوبلا مهدویت میشود آغاز زائر بشود هرکه پریشانِ کریم است امروز که گریانِ سفر کردن زهراست چشمان همه سائل چشمانِ کریم است ***
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد