نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

حال و روزم را بیا آقا ببین بهتر نشد این گدای بیوفا هم واقعا نوکر نشد درد و غمهایم زیاد و این دلم آلوده است معصیت عادت شد و از من جدا آخر نشد از فراقت گریه و ناله نکردم یک شبی دل ندادم به تو و این فاصله کمتر نشد توبهها کردم ولی توبه شکستم بعد از آن این چنین بودم که درد من دوا دیگر نشد با چه رویی حاجتم را بر زبان جاری کنم منکه دیدم غربتت اما دلم مضطر نشد خوب کن بدحالیام رو برنگردان از گدا غیر تو اصلا برای من کسی یاور نشد فاطمیه تو بیا کرببلایی کن مرا آرزویی بهتر از ششگوشهی دلبر نشد مادر ارباب ما در بستر و دردش زیاد چند روزی میشود همصحبت حیدر نشد زینبش دیده میان شعلهها پهلو چه شد بعد از آن تب کرد و بهتر حال آن دختر نشد ***
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد