
جان آمده جان آمده، هم جان و جانان آمده هم عشق زهرا و علی، هم روح قرآن آمده آید نوای کاروانها بر گوش جان کان دلستان تا دل بَرَد از این و آن اینَک شتابان آمده رخسار ماهش را ببین زلف سیاهش را ببین برق نگاهش را ببین یوسف به کنعان آمده جان آمده جان آمده، هم جان و جانان آمده هم عشق زهرا و علی، هم روح قرآن آمده ساقی ببخشا جام را، از باده پُر کن کام را گو باز این پیغام را، پیمانهگردان آمده بر درگهش کن بندگی، خواهی اگر پایندگی کان رهنمای زندگی با مِهرِ عرفان آمده مِهر سحر، ماهِ صفا، بحر گوهر، گنج وفا آیینهی یزدانِ ما، خورشیدِ عرفان آمده ای پُر ز اشکِ چشمِ تو صحرا، بیا بیا ای سینهسوزِ نالهی زهرا، بیا بیا ای آرزوی زینب کبری، بیا بیا تا چند سر به قامتِ دُخت علی کمان عجّل علی ظهورک صاحبالزمان از قلبِ داغدیده ندا میرسد بیا از نالهی کشیده ندا میرسد بیا