
شوقِ تو به باغ لاله جان خواهد داد عطر تو به گُلها هیجان خواهد داد فردا که در آفاق بپیچد نورت تکبیر تو کعبه را تکان خواهد داد ما را به فَلک فغان رسیدهست، بیا بر لب ز غمِ تو جان رسیدهست، بیا گیری اگرم دست، در امروز بگیر چون کارد به استخوان رسیدهست، بیا از نو تمامِ پنجرهها را مرور کن بال و پَری برای دلم جفت و جور کن در کار خیر حاجتِ هیچ استخاره نیست دستِ دلم به دامنت آقا، ظهور کن ***** خدا کند که بهارِ رسیدنش برسد شب تولّد چشمان روشنش برسد چو گرد بر سرِ راهش نشستهام شب و روز به این امید که دستم به دامنش برسد هزار دست پُر از خواهشند و گوش به زنگ که آن انارترین، روزِ چیدنش برسد چه سالها که در این دشت منتظر ماندم که دستِ خالیِ شوقم به خرمنش برسد بر این مشام و بر این جان چه میشود یا رب نسیمی از چمنش، بویی از تنَش برسد خدای من! دلِ چشمانتظار من تا چند به دوردستِ فَلک بانگِ شیونش برسد؟ چقدر بر لبِ این جاده منتظر ماندم خدا کند که از آن دور توسنش برسد ***** ای عاشقان! ای عاشقان! جان میرسد، جان میرسد مِهری درخشان میدَمد، ماهی فروزان میرسد آید نوای کاروان بر گوشِ جان، کان دلسِتان تا دل ستاند زین و آن، بنگر شتابان میرسد رُخسارِ ماهش را ببین، زلفِ سیاهش را ببین برقِ نگاهش را ببین، یوسف به کنعان میرسد ساقی ببخشا جام را، از باده پُر کن کام را گو باز این پیغام را، پیمانهگردان میرسد بر درگهش کن بندگی، خواهی اگر پایندگی کان رهنمای زندگی، وان مَهدِ عرفان میرسد آن مقتدای مقتدر، اندوه و دردِ مستمر در سینه داغش مستتِر، با قلب سوزان میرسد یادِ به خون آغشتهها، سرنیزهها و دشنهها فریاد از لبتشنهها، گریان و عطشان میرسد