نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

(تو عزا بودم بخدا من دل نگرون مرتضی بودم)۲ (بیهوا خوردم اولین سیلی رو من از شعلهها خوردم)۲ آسمون نمیبارید، کوچهها پر از مه شد پیش من غرورِ حسن، زیر دست و پا له شد شعله پا شد از جا و، دست به چادرم انداخت بیحیا طنابش رو، دست شوهرم انداخت پر معجرم سوخت تموم سرم سوخت آخ الهی که خیر نبینن دل شوهرم سوخت پیش چشم شوهرم تمومیه پیکرم سوخت (امون امون ای دل ای دل )۳ ای روزگار (شعلهور بودم من برای دفاع از حیدر پشت در بودم)۲ بیسپر بودم چِل نفر با شعله ولی من یه نفر بودم خونمو توی شهرم، رو سرم خراب کردن من رشید بودم امّا، پیکرم رو آب کردن شوهرم رو بردندو، خونمو بهم ریختن بارمو شکستندو، نونمو بهم ریختن چشام هی میباره تمومی نداره چشم روهم میزام اگه غم محسنم بزاره پا میشم میفتم آخه چشام تاره تاره تاره (امون امون ای دل ای دل )۳ ای روزگار بارمو بستم دو سه ماهی میشه دیگه از مدینه خستم سینه پر درده نفسم میره ولی انگار بر نمیگرده زینبم بیدار مونده، توی تب که میسوزم پیرهنِ حسین رو با، آه و ناله میدوزم میبینم غروبی که، زینبم پریشانه پیرهن حسینم نیست، روی خاکا عریانه دیدههام یه دریاست فکر روز فرداست کاش نباشم اون لحظه که تنش زیر سم اسباست کاش نباشم اون لحظه که سرش روی نیزه بالاست حسین آرام جانم حسین روح و روانم...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد