
رسان مرهم بر این دلها به جان مادرت زهرا مدد ای یوسف زهرا صفای جان پیغمبر شفابخش غم مادر بحق غنچهی پرپر بیا ای چارهی غمها مدد ای یوسف زهرا همه سر در گریبانیم که غمخوار غریبانیم ز درد و غم، پریشانیم تویی درمان درد ما مدد ای یوسف زهرا بیا ای ماه محرومان برس بر داد مظلومان قسم بر آه معصومان ببین اوضاع این دنیا نه لبخندی به لب مانده نه ما را روز و شب مانده فقط دست طلب مانده اجابت کن دعاها را مدد ای یوسف زهرا هزاران کشته میبینیم به خون آغشته میبینیم ز کشتن، پشته میبینیم امام از فتنهی اعدا تو میبینی غریبان را غم و درد یتیمان را شهیدان را، اسیران را غریب و بی کس و تنها مدد ای یوسف زهرا تو با غم آشنا هستی پر از درد و بلا هستی تو بهر کربلا هستی ولی دم بیا آقا تو دانی غصه یعنی چه به خانه، شعله یعنی چه به خیمه، حمله یعنی چه میان آتش دلها مدد ای یوسف زهرا امان از ضربهی سیلی فغان از چهرهی نیلی نه تقدیری، نه تجلیلی از این حق ذوالقربی تو از زخم جبین دانی غم سقط جنین دانی امیرالمؤمنین دانی چرا شد یکه و تنها چو مادر گیر کرد آنجا و فضه، دیر کرد آنجا علی را پیر کرد آنجا عزای قنچهی زهرا نه زهرا در امان مانده نه زینب در امان مانده همه در شعلهها حیران حرم تا قتلگه یکجا تو دانی ظلم عدوان را ته گودال، عطشان را هجوم سم اسبان را تن او پخش در صحرا مدد ای یوسف زهرا به نیزه حنجری پاره به صحرا زینب آواره ز کف داده ره چاره بیا ای چاره ساز ما مدد ای یوسف زهرا بلندمرتبه شاهی، به زحمت افتاده برای جرعهی آبی، به منت افتاده حرمله خیر نبینی، گل من نورس بود چیدنش تیر نمیخواست، نسیمی بس بود