نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

بنبی ثمری، به علی پسری تو به پیکر فاطمه بال و پری تو به شام سیاه دلم سحری تو فقط به اشاره دلم ببری که تو آخر جود و کرم حسنی نرسد احدی به نجابتِ تو به فصاحت لهجه و صولت تو به متانت و هیبت و شوکت تو به قداست و عزت و غیرت تو که تو آخر جود و کرم حسنی تو خدای کرم، شَهِ محترمی تو غریب مدینه و بی حرمی تو امام منی و تو سرورمی تو حساب و کتاب و تو محشرمی که تو آخر جود و کرم حسنی تو کریمی و بنده گدا شده ام به هوای تو سر به هوا شده ام من اسیر بلای شما شده ام تو رها بکنی که فدا شده ام که تو آخر جود و کرم حسنی زتو مستم و هی دم هو بزنم چه نیاز که لب به سبو بزنم نکند که به غیر تو رو بزنم نه که رو بزنم سر او بزنم که تو آخر جود و کرم حسنی تویی شاه من و من آدم تو و پناه من آن دژ محکم تو و خجالت من نده این همه تو که فزون بود سر من کم تو که تو آخر جود و کرم حسنی **** آتش نشسته بر جگرم وای مادرم خون میچکد ز چشم ترم وای مادرم موی سیاه بر سرم از قبل نمانده بود خاک عزا نشسته بر سرم وای مادرم آه ای عجل بیا که بلایای کوچه ها آمد دوباره در نظرم وای مادرم قدم نمیرسید برایش سپر شوم او شد به چادرش سپرم وای مادرم زینب از آن زمان که شانهی من شد عصای او دردی نشسته بر کمرم وای مادرم **** ترکی
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد