نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

به دنبال تو محمل در شتابه سر زلفت به نی در پیچ و تابه كسی با نیزه دارد كاش می گفت كمی آرام تر طفلم بخوابه تو رفتی مادرت حیران شد ای وای تمام خیمه ها ویران شد ای وای مگر تیر سه شعبه خنجری بود سرت بر پوست آویزان شد ای وای نفس هایت مرا شرمنده می كرد مرا از دردها آكنده می كرد تو گریان رفتی و دیدم عزیزم لبانت روی نیزه خنده می كرد ببین زهرا به چشم پر شراره در آغوشش گرفته گاهواره الهی حرمله آتش بگیری چه كردی با گلوی شیرخواره تو را لب تشنه از شیرت گرفتند دلم سوزد كه با تیرت گرفتند سرت گویا كه آویزان شد از پوست مگر با ضرب شمشیرت گرفتند كجا خفتی كجا گنجینه ی من بیا بیرون ز خاك آیینه ی من از آن لحظه كه قدری آب خوردم كمی شیر آمده در سینه ی من صدای مادری غرق نیازه وجودش یكسره سوز و گدازه كمی آهسته تر دفنش كن ای شاه ببین چشم قشنگش نیمه بازه
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد