نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

نفس هایت مرا شرمنده می كرد مرا از دردها آكنده می كرد تو گریان رفتی و دیدم عزیزم لبانت روی نیزه خنده می كرد نمی دانم چرا بی تاب هستی گمانم تشنه بهر آب هستی گهی خاموش و گه چشمت ببندی ندانم مرده ای یا خواب هستی ببین زهرا به چشم پرشراره در آغوشش گرفته گاهواره الهی حرمله آتش بگیری چه كردی با گلوی شیرخواره رباب است و دلی بی تاب كرده به سختی كودكش را خواب كرده كنار پیكرت پیداست عباس تو را شرمنده بودن آب كرده تو رفتی مادرت حیران شد ای وای تمام خیمه ها ویران شد ای وای مگر تیر سه شعبه خنجری بود سرت بر پوست آویزان شد ای وای غریبی پای اقبال تو می گشت عطش گرد پر و بال تو می گشت به پشت خیمه ها ای وای دیدم كسی با نیزه دنبال تو می گشت
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد