نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

برکهای خشکیدهام دریا به دردم میخورد جام من خالی شده صهبا به دردم میخورد سوی هر کس میروم، فوراً رهایم میکند بندهای زارم فقط مولا به دردم میخورد فتنهها میآید و هر کس به سویی میرود لحظههای امتحان تقوا به دردم میخورد شرطِ توبه در رضای حجتالله است، پس رخصتِ صاحب زمان تنها به دردم میخورد سائلم، دار و ندارم این دلِ ویرانه است ظاهراً بیارزش است، امّا به دردم میخورد گرچه فردا بیشتر محتاجِ لطف مادرم مادریش از همین حالا به دردم میخورد مطمئنم بیشتر از هر عمل، روزِ جزا نوکریِ خانۀ زهرا به دردم میخورد مُهر و امضایی که بر روی دلم زد فاطمه بیشتر از هر زمان فردا به دردم میخورد عرش حق لرزید وقتی فاطمه با خنده گفت طرحِ تابوتی که گفت اسماء به دردم میخورد شاعر: محمد جواد شیرازی ***
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد