نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

اشک یعنی چشمهی جاری به دریا میرسد یابن الزهرا، یابن یاسین، یابن طاها میرسد اشک از اسرار عالم پرده برمیدارد و سالِکِ این راه با گریه به معنا میرسد زنده خواهد شد به لطفِ گوشهی چشم علی هر که با پای دلش امشب به احیا میرسد لا مکان و لا زمان و لا قضا و لا قَدَر رزق و روزیِ همه از دستِ مولا میرسد میثم تمّار روی دار میگوید علی نام او را میبَرد مالک به هرجا میرسد در برِ مولای عالم هر زبانی الکن است لحظهای که فرصت مدح و ثنایا میرسد استخوانی در گلو و خار در چشم علیست دارد این قصّه به پایان صبحِ فردا میرسد یا علی هجده سحر با یاد زهرا سوختی بر سر بالین تو اینبار زهرا میرسد وا علی و، وا علی و، وا علی و، وا علی این صدای گریه از عرش معلّی میرسد بار دیگر بین فرزندانِ زهرای بتول موسم درد و غم و اندوهِ دنیا میرسد گفت از زینب بپوشانید جای زخم را رفته رفته زینب کبری به غمها میرسد میرسد آن رو که در ازدحام نیزهها زینبم موی پریشان بین صحرا میرسد دست و پای محتضر را چکمههای شمر بست چکمههای یوسف زهرا به اعداء میرسد
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد