نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

یاد آن روضههای هر هفته عطر عود و تبسم تمثال با صدای گرفتهی مرشد باز میشد همیشه راه وصال خیمهی بچّهها غریبِ غریب گریهی اشک ما زلالِ زلال در هیاهوی ظهر عاشورا کشته میداد روضهی گودال قصّهی انقلاب و قصّهی جنگ کرد خوبان قصّه را غربال سینه سرخانِ مسجدی رفتند تا فراسوی آسمانِ خیال رنگ دشمن، سفید شد چون گچ روی ظالم سیاه مثل زغال دوستانم شهید گمناماند نامِ من شد بسیجیِ فعّال ***** در بین زمین و آسمان همهمه است هنگامهی پر شورترین زمزمه است از ابر شنیدم که به دریا میگفت باران تسبیحِ حضرت فاطمه است ***** کیستم من؟ فاطمه، صدیقه زهرایِ بتولم گوهر یک دانهی دریای مواجِ عقولم سنجش میزان اعمال است در رد و قبولم هم امامت را هم امامم، هم رسالت را رسولم روح را روح و روانم، وحی را نطق و بیانم مرتضی را رکنِ رکنمَمصطفی را جانِ جانم فیض بخش پورِ عمران، نوربخشِ نخل و طورم هل اَتی و کوثر و تطهیر و قدر و شمس و نورم در حقیقت مُصحَف و تورات و انجیل و زبورم شاهد اعمال جن و انس از نزدیک و دورم اقتدار کبریایی، کبریا بخشیده بر من جز خدایی، هستیِ خود را خدا بخشیده بر من مصطفی دست مرا بوسید چون دست خدایم مرتضی را هم قمر، هم نجم، هم شمس و وهایم انبیا را رهنمایم، اولیا را مقتدایم وحی مُنزَل در کلامم، وحی سائل در دعایم مریمِ والا مقامِ شخص ختمُ المرسلینم بلکه مامِ یازده عیسایِ عیسی آفرینم من جمالِ بی مثالِ غیبِ ذات پاک اویم هم به قرآن هم به احمد، هم به حیدر آبرویم باغ جنّت کمتر است از قیمت یک تار مویم شسته روی خویش را توحید از آب وضویم آسمانیها در اطراف زمین، پروانهی من کعبهی جانِ رسولُ اللهِ اکرم، خانهشی من چهرهام در چشم اهل آسمان نور آفریده طینت انسیةُ الحوراییم، حور آفریده سایهای از سروِ قدم، نخل یه طور آفریده بلکه نامم در سرِ خیل مَلَک شور آفریده ذات داور خوانده مدحم، بوسیده دستم جز خدا و باب و شویَم، کَس نمیداند که هستم ساقی کوثر، امیر المومنین و کوثرم من روحِ ما بین دو پهلو، بَضعهی پیغمبرم من خواجهی لولاک را هم دخترم هم مادرم من زهره و زهرای مصباح هدایت پرورم من هم بهشتم، هم صراطم، هم حیاتم، هم مَماتم همسر ساقیِ کوثر، مادرِ فُلکِ نجاتم روی من از چشم ختمُ المرسلین دل میرباید نام من زنگِ غم از قلب پیمبر میزداید وجهِ من، وَجه خدا را لر پیمبر مینماید دست من، دست جهانگیرِ علی را میگشاید دست احمد، دست حیدر، دست ربُّ العالمینم مادرِ هستی نه، بلکه هستِ ربُّ العالمینم ذات حق در حشر، محشر را نهد در اختیارم میشود در روز قیامت اقتدارم من کنار حضرت حق، خَلق عالم در کنارم شیعه را آن روز بر دست حسینم میسپارم شیعه جز در سایهی آلِ پیمبر جا ندارد وای بر آن کَس که در روز جزا زهرا ندارد ***** در صف محشر که از فرزند مادر میگریزد خواهر از خواهر، برادر از برادر میگریزد شوهر از زن، زن هم از وحشت ز شوهر میگریزد همچنان کز پنجهی شاهی کبوتر میگریزد من در آن و حول و فَزَع باشد همین ورد زبانم دوستانِ دوستانم، دوستانِ دوستانم
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد