نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

گلهای عالم را معطر کرده بویت ای آن که میگردد زمین، در جست و جویت یادش بخیر آن روزها ریحان به ریحان میچید پیغمبر بهشت، از رنگ و بویت سیّارهها را در نخی میچیدی آرام میساختی تسبیحی از خاکِ عمویت برداشتند از سفرهات نان، مردم شهر جرعه به جرعه آب خوردند از سبویت درهای رحمت باز میشد با دعایت دردا که میبستند درها را به رویت تاریخ میداند فدک تنها بهانه است وقتی بهشت آذین شده در آرزویت وقتی منزه گشته خاک از سجدههایت وقتی مطهر میشود آب از وضویت چادر حمایل میکنی از حق بگویی حتی اگر یک شهر باشد روبرویت برخاستی با آن صفتهای جلالی این بار آتش میچکید از خلق و خویت حتی زمان میایستد از این تجسم تو سوی مسجد میروی مسجد به سویت از های و هو افتاد دنیا با سکوتت دنیا به آرامش رسید از های و هویت از بانگ بسم الله رحمن الرحیمت از شکوههای الّذین آمنویت تو خطبه میخواندی و میلرزید مسجد ذرّات عالم یک صدا لبیک گویت خطبه به اوج خود رسید آن جا که میریخت مدح علی حیدر به حیدر از گلویت گفتم علی، او قطره قطره آب میشد آن شب که روشن شد سپیدیهای مویت آن شب که زخم تو دهان وا کرد، آرام زخم تو آری زخم، آن رازِ مگویت هنگام دفن تو علی با خویش میگفت رفتی ولی پایان نمییابد شروعت شاعر: سیّد حمیدرضا برقعی ***
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد