نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

قسم به ساحت شعری که خورده است به نامم قسم به عطر غریبی که میرسد به مشامم قسم به تک تک این واژههای دست به سینه که رنگ و بوی خدا را گرفته است سلامم سلام من به دو تا ماه تا همیشه فروزان سلام من به محرم، سلام من به امامم سلام من به کسی که فقط به خاطر اشکم مرا رسانده به جایی که دوزخ است حرامم چه اسمهای بزرگی گرفته دور و ورش را به حیرتم که در این بین، خویش را چه بنامم چگونه پیش حبیب، ادعا کنم که حبیبم چگونه پیش غلام ادعا کنم که غلامم روز نعمت کاسه لیس خان تو روز نغمت دور از سامان تو سلام دادم و از دور یک جواب شنیدم گمان کنم که به حضرت رسیده است سلامم هوا هوای غم است و هوای خونجگری به هر طرف که نظر میکنم تو در نظری ز عشق گفتم و این شهر در به رویم بست همیشه عاقبت عاشقی است دربهدری به مسجدی که امام جماعتش بودم نماز مغرب من شد اقامه یک نفری دوباره نامه نوشتم برای تو اما به غیر آه ندامت نبود نامهبری تو احتیاج مداریزبه نامهی مسلم که بهتر از همه از حال کوفه باخبری به هر طریق تو اخر به کوفه میآیی در این مسیر به حز عشق را نمینگری بیاور اکبر خود را که کوفیان بینند در این مسیر کنار خود پیامبری بیاور اصغر خود را که با شهادت او ز کوفیان ریاکار ابرو ببری جمل به پا کن و همراه خویش قاسم را به سوی رزم بیاور برای جلوهگری ولی فدای تو گردم میار زینب را که شهر پر شده از مردمان خیره سری از این مسیر گذر میکنند عجب گذری به سوی شام سفر میکنند عجب سفری
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد