نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

ای ز داغ تو روان، خون دل از دیدهی حور بی تو عالم همه ماتمکده تا نفخهی صور خاک بیزان، به سر اندر سر نعش تو بنات اشک ریزان به بر از سوگ تو، شعرای عبور ز تماشای تجلّای تو مدهوش، کلیم ای سرت سرّ انا الله و سنان، نخلهی طور شمع انجم، همه گو اشک عزا باش و بریز بهر ماتم زده، کاشانه چه ظلمات چه نور پای در سلسله سجاد و به سر تاج، یزید خاک عالم به سر افسر و دیهیم و قصور تا جهان باشد و بوده است، نداده است نشان میزبان خفته به کاخ اندر و مهمان به تنور دیر ترسا و سر سبط رسول مدنی آه اگر طعنه به قرآن زند انجیر و زبور انبیا محو تماشا و ملائک مبهوت شمر سرگرم تمنا و تو سرگرم حضور
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد