نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

خصم در غوغا و شه رفته ز هوش کامد او را نالهی خواهر به گوش ای امیر کاروان کربلا کوفیان بر غارت ما زد سنان چشم بگشا سیل لشکر میرود دستگیری کن که آب از سر گذشت شه چو بشنید این نوای جانگداز غیرت الله چشم حق بین کرد باز بی مهابا رو سوی لشکر نهاد پای رفتارش نماند و سر نهاد خیلی لشکر آن خبیر مستدام کرد با لشکر ببین روی طعام که ای گروه کفر کیش بد دهان گر شما را نیست بیمی از جهان کاین به یاد آرید از احسان خویش رسم احرار عرب گیرید پیش خون من گر بر شما آمد مباح نیست این مشت عقایل را گناه باز گردید ای گروه عهد سست هین فرو ریزید خون من نخست شمر دون با خیل لشکر، زان عتاب کرد رو سوی خدیم مستطام شد فضای آسمان نیلی ز گرد کس نشد واقف که او با شه چه کرد کاخ گردون را چو خون از سر گذشت فاش شد که خنجر از حنجر گذشت
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد