نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

گر نخیزی تو ز جا کار حسین سختتر است نگران حرمم آبرویم در خطر است قامتِ خم شدهام هر که ببیند گوید بیعلمدار شده دستِ حسین بر کمر است داغ اکبر رَمَق از زانوی من بُرد ولی بیبرادر شدن از داغ پسر سختتر است دست از جنگ کشیدند و به من خندیدند تو که باشی به بَرَم باز دلم گرمتر است به تو از فاصله ی یک قدمی تیر زدند قد و بالایِ رَسا هم باعث دردسر است نیزه زار آمده ام یا تو پُر از نیزه شدی چو ملائک بدنت پُر شده از بال و پر است پیش من با سر مُنشَق شده تعظیم نکن که خدا هم ز وفاداری تو با خبر است علقمه پر شده از عطر گل یاس، بگو مادرت فاطمه آمد که حسین بی خبر است اصغر از هلهله کردن بدنش میلرزد گر بداند که تو هستی کمی آرامتر است تیر باران که شدی یادِ حسن افتادم دستت افتاده ز تن، فرق تو شَقُّ القمر است وعدهی ما به نوک نیزه به هر شهر و دیار که به دنبال سرت خواهرمان رَهسِپَر است تو طبیب دل بیمار منی سید و سَرور و سالار منی تن من شعلهور از آتش عشق تو شفای تن تبدار منی کودکان در حرم افروختهاند چشم امید و به من دوختهاند بسکه گفتند عمو تشنهلبیم به خدا قلب مرا سوختهاند
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد