
چه غم اگر که نشسته کنی نماز قم اللیل در اوج داغ نکردی شبی تو ترک نوافل جلیله باکیه امنیه فاضله جبل الصبر فصیحه عالمه بنت الهدی ملیک خصائل (عقیله قرةُ العین الامین سرّ ابیها) ۲ تو را ز فضل پدر کس نگویدت که چه حاصل به قتل کفر کمر بست تیغ خطبهات آنسان که مینمود ابل الحَد ذوالفقار حمائل چه زهرهها که نمود آب ابن آکله آنجا که با خطابۀ زهرایی تو گشت مقابل هنوز هم به سر آسمان شام بلاخیز نگشته صاعقه غیرتی شبیه تو نازل **** جا دادهای به پرده زنان خود ای لعین خرم دلی که پردهی ایمان دریدهای گه بر فروش حکم کنی گه به قتل ما ظالم مگر تو آن عبا را خریدهای؟ **** من ایستاده بودم و یک تن به من نگفت بنشین که روی خار مغیلان دویدهای **** ستارگان حرم را به ریسمان بستند بگو ز جور، زمین را به آسمان بستند میان آنهمه لشکر چو بی کسم دیدند به اشک بی کَسیام ناکسانه خندیدند منی که غیرت ناموس کبریا بودم یکی ز پرده نشینان مرتضی بودم فلک ببین ز کجا تا کجا کشیده مرا ز شام و کوفه ز کربوبلا کشیده مرا **** این عرصه نیست جایگه روبه و گراز شیرافکن است بادیهی ابتلای ما برگردد آنکه با هوس کشور آمده سر ناورد به افسر شاهی گدای ما