نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

چه آروم اون گوشه خوابیده چه خندهای کُنجِ لبهاشه تو خواب ناز داره میبینه که توی آغوشِ باباشه داره خواب میبینه که بابا دوباره گلِ بوسه تو باغِ چهرهش میکاره نه لبهاش کبوده، نه موهاش پریشون نه اون روی ماه، زیرِ گَرد و غباره بابا، بابای مهربونِ من، نپرس، از حال پریشونِ من روی، زرد و قد کمونِ من (بابا، مَنِ الذی ایتَمَنی) 3 *** یه مرتبه میپره از خواب ولی نمیبینه باباشو نمیبینه خوابشو حتی هر چی که میبنده چشماشو نمیبینه چیزی بهجز یه خرابه که تاریک و سرده، غمش بیحسابه میپرسه با گریه که بابای من کو ولی این سؤالش بازم بیجوابه تا کی، قسمت من تنهاییه، بابا، نگو وقتِ جداییه آخه، دختر بچه باباییه (بابا، مَنِ الذی ایتَمَنی) 3 *** چه آروم اون گوشه خوابیده بدونِ این غصهها، غمها ولی دیگه خواب نمیبینه روی زانوشه سر بابا میدونستم این غصه امشب تمومه میدونسته که دیدنش آرزومه حالا اومده تا که تنها نمونم نه خوابه نه رؤیا خودش روبهرومه بابا، دیگه منو تنها نگذار تو این، ویرونه سرد غمبار از تو، جدا نمیشم من این بار (بابا، مَنِ الذی ایتَمَنی) 3
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد