نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

پشت سر می ذاره همه رو زیر پاش گذاشت علقمه رو فكر اصغره داره می بره مهریه ی فاطمه رو ماه هاشمی نسب پهلوون باادب دم می گیره زیر لب انا ابن حیدر، منم لشگر حسین كه گفته مادر، بشم نوكر حسین غیرت اللهم عباسم روی اربابم حساسم وای (3) آبروشو ریخته توی مشك خم شده ابوالفضل روی مشك می دونه می خواد، بی هوا بیاد، بارونی از تیر سوی مشك مهربون و باوفاست دستاش از بدن جداست باز به فكر بچه هاست هنوز لوای امامش رو دوششه هنوز صدای سكینه تو گوششه عمو زود باش خیلی دیره داداشم داره می میره وای (3) با عمود آهن روی زین وقتی كه شده نقش زمین زهرا رو دیده دلداریش می ده در عوض ام بنین دل خوشی دخترم آفرین دلاورم من برا تو مادرم منو ببین و آروم دست و پا بزن بازم حسینو برادر صدا بزن ساقی بی مشك و بی سر راضیم از دستت مادر وای (3)
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد