نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

بابامون از، علقمه رسیده تو دستاشه، دستای بُریده عمودِ یک خیمه رو کِشیده (آه، یا ابوفاضل)2 یعنی، که خون بِباریم دیگه، عمو نداریم مادری غم زده از حرم اومده میگه سقّا بیا حالِ بچم بده (دَخیلُکَ، یا ابوفاضل)6 *** علم اُفتاده، کنارِ دریا داره لب تشنه، میمیره سقّا با گریه، نوحه میخونه زهرا (آه، یا ابوفاضل)2 توی چشامون اشکه تیری میونِ مَشکه قلبِ زهرا شکست قلبِ دریا شکست تا زدن با عمود فَرقِ سقّا شکست (دَخیلُکَ، یا ابوفاضل)6 *** تا که دستای تو رو بُریدن همه، سمتِ خیمه ها دویدن به شیش ماهه هم، اَمون نمیدَن (آه، یا ابوفاضل)2 دشمن، رسیده از راه نامَحرم و حرم، آه گریه و قافله دشمن و هلهله همسفر، میشه با زینبت، حرمله (دَخیلُکَ، یا ابوفاضل)6 ***
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد