نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

پاشیده از هم پیکرت خونیه چشمای تَرت شکسته پا تا به سرت جوون رعنا، جوون رعنا تیر میکشه همه تنم نایی نداره بدنم چهجور آخه جمعت کنم از روی خاکا یه تیکه از تنت افتاده یه طرف ذکر لبام شده نالهی وا حسن به زیر دست و پا افتادی از نفس وقتی که افتادی از بالای فرس قاسم بنِ المجتبی... نایی نمونده تو صدات مونده رو خاکا ردّ پات از هم شکافته شد لبات شکوهِ اخلاص، شکوهِ اخلاص خوشی شده حرام من بغضه توی گلوی من می رسه بر مشام من عطر گل یاس، عطر گل یاس دل رئوف تو افتاده از تپش پاتو عزیز من روی زمین نکش نعلای اسباشون شکسته سینهتو همه جا کرده پخش عطر مدینهتو قاسم بنِ المجتبی... تا حال و روزتو دیدم از ماتم تو خمیدم دل از دو دنیا بریدم عشق برادر، عشق برادر بهارِ عمرت پاییزه گلبرگای تو میریزه شده تن تو لبریزِ نیزه و خنجر، نیزه و خنجر هوای مقتله که غرق مِه شده تن زخمیِ تو حسابی له شده تشنهی دیدنِ لبخندتم عزیز میری ولی بدون شرمندتم عزیز قاسم بنِ المجتبی...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد