نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

هر دیدهای که دیدۀ گریان نمیشود هر سینهای که سینۀ سوزان نمیشود هر گریهای که گریۀ چشم انتظار نیست هر نالهای که نالۀ هجران نمیشود درد فراق، نسخه ندارد به جز وصال این درد، بی وصال تو درمان نمیشود بی روی تو، بهشت خدا هم بهشت نیست باغی که گل نداشت، گلستان نمیشود هر مهدی ای که مصلح کل وجود نیست هر سنگ و گِل، لؤلؤ و مرجان نمیشود گو صد هزار بار سرش را جدا کنند شیعه جدا ز عترت و قرآن نمیشود تو مِهر ذره پرور و ما ذره، هیچ گاه ذره جدا ز مِهر فروزان نمیشود گیرم تمام ارض و سما، تشت خون شود جبران خون شاه شهیدان نمیشود میثم به توست چشم امیدش، که گفتهاند غافل ز مور لطف سلیمان نمیشود شاعر: غلامرضا سازگار ***
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد