
از دل بی شكیب می خوانم مثل ابن شبیب می خوانم بس كه مضطر شده دل زارم ذكر امّن یجیب می خوانم سر نهادم به دامن خیمه از حسین غریب می خوانم از غریبی كه در دل گودال شده شیب الخضیب می خوانم شب نوحه شب گرفتاریست دوستان موقع عزاداریست آتش از خیمه زبانه گرفت شادیم را غم زمانه گرفت بر خلاف * كه لانه نداشت مرغ غم در دل آشیانه گرفت باز گلچین پست گل ها را زیر سیلی و تازیانه گرفت هر چه خلخال و زیور و زر بود خصم از ما چه ظالمانه گرفت هرچه در خیمه بود غارت شد زینب آماده ی اسارت شد از حرم گاهواره را بردند یادگار ستاره را بردند من خودم دیدم از تن بابا جامه ی پاره پاره را بردند از گوش های دختر مسلم به خدا گوشواره را بردند بس كنید این همه گنه نكنید روی تاریخ را سیه نكنید