نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

در وطن نه، در میان خانهی خود هم غریبم قاتلم گردیده یارم، همسر نامهربانم قلب من شد پاره آن روزی که خود در کوچه دیدم مادرم نقش زمین گردیده پیش دیدگانم جوده زهرم داد اما، قاتلم باشد مغیره بر لب از ظلمی که او کرده، چهل سال است جانم هر کجا افتاد چشمم، یا به ثانی یا مغیره رنگ از رویم پرید و، سوخت مغز استخوانم ز تو ای زهر ممنونم که خود را کارگر کردی دو بال من ببستی و مهیای سفر کردی زمین بشکافتی از بس که مهلک بودی و جانسوز چنین که با زمین کردی، چهها با این جگر کردی دگر چشمم نمیافتد، به روی قاتل مادر
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد