نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

ندایی داد زینب مادرش را ببین دیر آمدی بردند سرش را برای حفظ پیراهن، توان رفت دیگر از من مخواه انگشترش را **** روضه نمیخواهد تنی که سر ندارد قربان آن آقا که انگشتر ندارد من بیوضو زلف تو را شانه نکردم حالا به دنبال سرت باید بگردم **** سری به نیزه بلند است در برابر زینب خدا کند که نباشد سر برادرِ زینب نه مَحرمی نه توانی به روی ناقهی عریان مگر زِ علقمه آید امیرِ لشکرِ زینب
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد