
مردی غروب کرد وقتی افق شکست خورشید دیگری جای پدر نشست او یک امام بود هر چند بی قیام او یک رسول بود جبریل شاهد است در آخرین کلام حرفش نماز بود او جعفر خداست، پیری که بود و هست از ترس بشکند دشمن نماز او این یک نماز نیست تیغیست روی دست از پای منبرش بستند دست او قومی عبا به دوش جمعی قلم به دست ای امام صادق 2 ***** آتش چه میکند با خانهی خلیل کاذب چه میبرد از صادق اَلست حرف از ثواب شد تشییع آمدند ای دهر نابکار ای روزگار پست زیر جنازهاش جمعند عده ای فامیل بینماز یا با نماز مست کاش از ره ثواب جمعی به کربلا تشییع شاه را بودند پای بست وقتی افق شکست رأسی طلوع کرد منبر سنان شد و واعظ بر آن نشست ای امام صادق 2 ***** شاعر :محمد سهرابی