نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

گریه کنید، مادر ما بیگناه بود گریه کنید، کادر ما پا به ماه بود حوریهای که برگ گل آسیب میزدش در قتل او مشارکت یک سپاه بود دیگر کسی به چهرهی قبلش نمیشناخت پایین پلک فاطمه از بس سیاه بود میدونی دارم به چی فکر میکنم که چشام اینجوری بارون میریزه؟ باید از سینهی من شیر میریخت اما داره از سینهام خون میریزه فردا این موقع دیگه من نیستم فردا این ساعتها بستر خالیه تو و این چهارتا بچه میمونید تو خونت جای یه مادر خالیه این سه ماهِ آخر اذیت کردم بابت اینهمه غم حلال کن برای بچهها مادر نبودم زندگیت ریخت بهم حلال کن
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد