نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

قلم در صفحه وصف یاس بنویس شب عید است از عباس بنویس رقم زن وصف یار نازنین را گل نورستهی اُمُّ البنین را قلم بنویس ماه انجم است این ولایت را حسینِ دوم است این قلم بنویس با میلاد خورشید رخ ماه بنیهاشم درخشید قلم بنویس خیرُالناس آمد گلِ اُمُّ البنین عباس آمد برای یارِ حق، یار آفریدند اباالفضل علمدار آفریدند مدینه بار دیگر گشته گلشن امیرالمؤمنین چشم تو روشن خداوند تعالی گوهرت داد تعالیالله حسین دیگرت داد که مِهر و مَه به یک دیدار دیده دو یوسف بر سر بازار دیده به خورشید ولایت ماه دادند به ثارالله، ثارالله دادند زِ آغوش پدر، دامان مادر دلش پَر میزند سوی برادر برادر گشته محو چشم مستش پدر گلبوسه بنهاده به دستش قمر پیش رخ آن ماهپاره قمر نَبوَد بُوَد کم از ستاره علی با فاطمه زآن گشت همسر که آرد مثل عباسِ دلاور در او میدید کو هستِ حسین است به خود میگفت این دستِ حسین است به چشم خویش دید آقائیاش را عَلم بگرفتن و سقّاییاش را به خود میگفت شیر از شیر باید به دست این پسر شمشیر باید ادب از دامن اُمُّ البنینش شجاعت از امیرالمؤمنینش دلِ مادر به نورش مُنجلی بود نگاهش بر حسین ابن علی بود زِ بس آن فاطمیخو را باادب بود کلامی با حسینش زیر لب بود به او میگفت عباسم فدایت گلِ زهرا گلِ یاسم فدایت پسر آوردهام یار تو باشد تنِ تنها علمدار تو باشد مَهی آوردم ای شمس ولایت که دورت گردد و گردد فدایت لب جانبخش خود را باز کرده به گهواره سخن آغاز کرده که من یار وفادار حسینم علمدارم علمدار حسینم
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد