
عمّه به من محبّتی کن که دل من آروم بشه نذار ببینم این دَمی که عمو کارش تموم بشه میغلته روی خاک خونین مثل دریا عموی من اگر که کاری نکنم من که میره آبروی من من میرم پیش اسب خونیال اگه رفتم میون گودال، سپرِ جان میگیرم اگه پیش شما بمونم اگه حالا نریزه خونم من تو خیمه میمیرم عمو حسین... اگر منو رها کنی تو رو رها نمیکنم کبوترم عمّه میدونه که تو سینهات مونده نفس تا آخرش هر جوری باشه پَر میگیری از این قفس سرخیِ خشم چشم نازت شیوهی آلهاشمه دیگه پیشم نمیمونی تو که دلت تنگِ قاسمه گلِ بر لب رسیده جونی میگی با من به هر زبونی که یه دریا دلتنگی ولی عمّه طاقت نداره کسی رو تا خیمه بیاره با یه دریا دلتنگی عمّه جونم، عمّه جونم... مرو مرو به جانِ من که میبری امانِ من دنبال تو اسیر موج تیر و تیغ و خار و خسَم نرو مثل باد بهاری که به گَردت نمیرسم میام به دنبال صدایی که پیچیده تو گوش باد اومدنم فایده نداره که صدای حسن میاد برو ای غنچهی برادر دیدمت مثل یک کبوتر به آرامی خوابیدی، دل عمّه چه بیقراره اینه تعبیر آشکارِ خوابی که دیشب دیدی عمو حسین...