
علی رو خونهخراب نکن نرو زهرا انقده میخ در و نگاه نکن زهرا انگاری خدا رو شکر بهتری خانومم فضّه گفت جارو زدی باز خونه رو زهرا با این نفسات آتیشم نزن آخرم بهم نگفتی چی دیده حسن؟ پیرم میکنه فکر رفتنت این خونه دیگه خونه نمیشه برا من علی رو تنها نذار با غصّههاش نرو زهرا یه کمی به فکر این بچّهها باش نرو زهرا (ببین میتوانی بمانی بمان عزیزم تو خیلی جوانی بمان) ۴ لااقل یه کم بخند علی بشه خوشحال چند روز دیگه بمونی میشی نوزدهسال حالا که داری میری قرارمون باشه ساعت سه روز عاشورا ته گودال دعوا شد سر یه پیرهنه خیمه حتّی دست خولیِ بد دهنه یکی با عصا قربةً إلَی الله هرکی میاد میزنه