از نخست زندگی هرگز نمیشد باورم
پیام کیانیپسندیدن24
بازدید11.1K
از نخست زندگی هرگز نمیشد باورم که شود این خانه روزی قتلگاه همسرم او مرا میخواند و من آن روز دستم بسته بود دیدم آنجا پشتِ در افتاده تنها یاورم خوشی ز عمر ندیده خدانگهدارت صنوبری که خمیده خدانگهدارت باشد قرار بعدی ما عصر عاشورا کنار رأس بریده خدانگهدارت وا اُمّاه... ***** دلخوشی که به دل ما نمیاد دستی که بشکنه بالا نمیاد میخِ در داغ شده بود خوب میدونم محسنم دیگه به دنیا نمیاد