نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

عاشق همیشه قسمتش حیران شدن بود پارهگریبان، بی سرو سامان شدن بود اول قرار ما دو تا قربان شدن بود رفتی و سَهم من بلاگردان شدن بود یکسال و نیم آتش گرفتن سهم من بود تقدیر پروانه از اول سوختن بود یکسال و نیم از رفتن تو گریه کردم با هر نخ پیراهن تو گریه کردم خیلی برای کشتن تو گریه کردم **** بگو چکار کنم آب را صدا نزنی بگو چکار کنم دست و پا نزنی **** آه بس کنید چکمه به پهلوش نزنید این شما اینهم النگوهای من بالای بلندیها هوار کنم یا به سمت خیمهها فرار کنم تیرها رو از تو تنت دربیارم نیزهی تو گلوتو چیکار کنم؟ **** یکسال و نیم از رفتن تو گریه کردم با هر نخ پیراهن تو گریه کردم خیلی برای کشتن تو گریه کردم با خندههای دشمن تو گریه کردم هرشب بدون تو به ما هزاران شب گذشته دیگر بیا آب از سر زینب گذشته آخر مرا با غصّهی ایّام بردند با خاطرات سیلی و دُشنام بردند بین همان شهری که بزم عام بردند این آخر عمری مرا در شام بردند پروانهها خاکسترم را جمع کردند از زیر سایه بسترم را جمع کردند گفتم به عبدالله که یاد قَرَن کن کمتر کنارم صحبت از باغ و چمن کن این آخر عمری مرا رو به وطن کن من را میان کهنه پیراهن کفن کن با قاسم و عباسم و اکبر بیایید من را به سوی کربلا تشییع نمایید حالا دگر بال و پری دارم، ندارم در آتشت خاکستری دارم، ندارم من سایهی بالاسری دارم، ندارم چیزی به جز چشم تَری دارم، ندارم **** یک نفر مانده بود در گودال صد نفر میزدند زینب را **** باور نخواهی کرد با اغیار رفتم با چادر پاره سر بازار رفتم با ناسزای تند نیزهدار رفتم **** من به عمرم سر بازار نرفته بودم **** اونکه تو رو با نیزه بی هوا زد با اسم کوچیکم منو صدا زد نگاه به چشمای ترم میکردند لاتهای کوفه مسخرهام میکردند **** حتی خدا بخاطر دست بریدهات واجب نکرده بین نمازش قنوت کنی **** میگن که دستاتو بریدن معجر زینبو کشیدن **** بیا برگرد خیمه ای کس و کارم منو تنها نگذار ای علمدارم **** بعد تو دل چارهش رو گم کرد رقیه گوشوارشو گم کرد مادری گهوارشو گم کرد **** لطفی که کردهای تو به من مادرم نکرد ای مهربانتر از پدر و مادرم حسین
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد