شاید که من از چشم تو افتادم شاید که حنام، رنگ نداره پیشت شاید واسه اینکه فرصتام سوخته باید که بسوزم تووی آتیشت تکلیف امید من چی میشه؟ نگو پاسخ این امّید، عذابه پس چرا توو تکتک دعاها گفتی که امّیدواری حسابه ای خدای ما امیدوارا بندهی تو ان، گناهکارا یا إلهی! یا إلهی! یاربّ حقّمه اگه منو بسوزونی انقده که بیلیاقتی کردم امّا نیّتم نبود جلوت وایسم حتّی وقتیکه معصیّتی کردم من کم میآوردم پیش شیطون نفسم رووی من، احاطه داره تا میخوام یهکم بیام بهسمتت دنیا میاد و باز نمیذاره ای خدای ما بیکسوکارا بندهی تو ان امیدوارا یا إلهی! یا إلهی! یاربّ امشب توو دلم ولوله افتاده امشب شب نالهس؛ شب فریاده قصّه، قصّهی غریبترین مرده روضه، روضهی امام سجّاده چلسال تووی روضه سوخت سجّاد گهواره میدید، گریه میکرد از داغ رقیّهی شهیده گوشواره میدید، گریه میکرد یادش نمیره دست و طنابو یادش نمیره بزم شرابو