نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

دلم کاری به آبوگل ندارد تورا دارد؛ دگر مشکل ندارد به دریای غمت دلبستم از آن که این دریای غم ساحل ندارد وجودم بیتو باشد چون درختی که هیزم دارد و حاصل ندارد قبول درگه خود کن کسی را که غیر از اشک ناقابل، ندارد بدم امّا گرفتار تو هستم مگر هرکسکه بد شد، دل ندارد دلی دارم که در این هفتاقلیم بهجز خاک درت، منزل ندارد برم حسرت به زخم آن شهیدی که جز تیر غمت، قاتل ندارد بهجز تو ای کرمبخش کریمان کریمی اینهمه سائل ندارد دل میثم، هماره محفل توست دو عالم، اینچنین محفل ندارد
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد