به عشقت گر نمی‌شد مبتلا، دل

به عشقت گر نمی‌شد مبتلا، دل

[ حاج محمود کریمی ]
به عشقت گر نمی‌شد مبتلا، دل
نمی‌دید این‌همه رنج و بلا، دل

اگر گردد جدا از جسم من، جان
نشاید از غمت گردد جدا، دل

برآرم خنجر و خونش بریزم
اگر خواهد زتو غیر از تورا، دل

زبانش با خدا، بیگانگی بود
اگر با تو نمی‌شد آشنا، دل

محبّت در فضایش، فرش گسترد
که آمد برتر از عرش خدا، دل

به دریای غمت، آواره گشته
بسان کشتی بی ناخدا، دل

زتار طرّه‌ات باید بپرسم
که آخر می‌کشد ما را کجا، دل

سفر کردم به‌سوی کعبه‌ی عشق
حرم، دل؛ مروه، دل؛ سعی و صفا، دل

بیا بر چشم ما بگذار پایی
وگرنه می‌رود از دست ما، دل

گرفته در هوایت دامن درد
گذشته از طبیب و از دوا، دل

زمین و آسمان را نینوا کرد
نوا دادی چو بر این بی‌نوا، دل

به امّید ولایت با بلا ساخت
از آن‌رو آمده بیت الولا، دل

به قربان خیال صبح وصلت
که برد از میثم بی‌دست‌وپا، دل

نظرات