نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

سر اومد کاسهی صبرم
پر از تاب و تبم پر از تاب و تبم پر از تاب و تبم
رسیدی وقتی که جونم
رسیده به لبم رسیده به لبم رسیده به لبم
چشم یتیما روشن بابام آمده
رسیده وقت رفتن بابام آمده
آخر بابا مهمون دختر شد
که خیس از اشکم پر معجر شد
شام تارم ابریه بارونم
سر تو داده سر و سامونم
سر اومد کاسهی صبرم
پر از تاب و تبم پر از تاب و تبم پر از تاب و تبم
رسیدی وقتی که جونم
رسیده به لبم رسیده به لبم رسیده به لبم
دیگه تو دستای بیجون
توونی ندارم توونی ندارم توونی ندارم
کمک کرد عمه سرت رو
رو پاهام بذارم رو پاهام بذارم رو پاهام بذارم
ببین شکسته بابا شبیه سرت
توکوچه های کوفه سر دخترت
میری بابا با لباس پاره
رقیه خانوم سر بازاره
از قافله نیمه شب جاموندم
غریب و تنها تو صحرا موندم
سر اومد کاسهی صبرم
پر از تاب و تبم پر از تاب و تبم پر از تاب و تبم
رسیدی وقتی که جونم
رسیده به لبم رسیده به لبم رسیده به لبم
میسوزه بال و پر من
تو حرم نفسم تو حرم نفسم تو حرم نفسم
پر از لخته های خونه
فضای قفسم فضای قفسم فضای قفسم
حالا که داری میری پدر باخودت
منو از این ویرونه ببر باخودت
یاد لب هات بابای خوبم
با دستام روی لباهام میکوبم
چشم عمه ابریه بارونه
سنگ غسلم میشه
خشتهای ویرونه0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد