نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

سر از لبریزی نامت، چنان مسرور میرقصد که جشن گندم است انگار و دارد مور میرقصد چه کرده جذبهی چشم تو با آغوش این غربت که زائر قصد اینجا میکند، از دور میرقصد؟ چنان در دستگاه شوقت، افتاد اختیار از کف که در بزم همایونت، کبوتر شور میرقصد تمام خاک اینجا، بوی آهوی ختن دارد اگر عطار، در بازار نیشابور، میرقصد شفا از سمت آن، دست مسیحایی اگر باشد فلج کف میزند، کر مینوازد، کور میرقصد **** السلام ای موسی طوس تجلی، السلام یوسف افتاده در چاه خلافت،ای امام از مدینه تا خراسان،کعبه دنبال تو بود طوس را کردی مدینه، مرو را بیت الحرام ای شبستان همیشه، ای نماز دائمی ای خمستان مداوم، ای بهشت مستدام در خراسان خور اگر آسان برآید، کار توست ماه با شوق تماشای تو، میآید به بام از خلافتها، خلافی ماند و خلف وعدهای کو معاویه، کجا رفتند مأمون و هشام؟ کَس نمیگوید که بغدادا، کجا شد معتضد کس نمیپرسد هشامی داشتی، ای شهر شام قرنها بگذشت و جمع عاشقان، اینجاست جمع روز و شب برپاست اینجا بزم خاص و بزم عام یا علی موسی الرضا، دست من و دامان تو ما تو را داریم تنها، السلام و والسلام محبوب رضاست، هرکه دل ریشتر است از کعبه صفای این حرم، بیشتر است اینجاست طبیبی که ندارد نوبت هر دل که شکستهتر بود، پیشتر است
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد