زخم گونهی تو، جونم رو میگیره زنهای مدینه، میگن که میمیره فقط به خاطر علی، یه بار دیگه زهرا چشاتو وا کن و ببین، غم علی رو زهرا حسن یه گوشهای نشسته و زبون گرفته حسین تو بغل بگیر یه بار دیگه زهرا جوان من قد کمان من نفس بکش، مهربان من... امشب به نخل آرزویم برگ و پیداست بر چهرهی زردم نشان مرگ و پیداست امشب مرا در بستر خود واگذارید بیمار بیت وحی را تنها گذارید دیدی چه حالی در نمازم بود اسما این آخرین راز و نیازم بود اسما چون روز آخر بود کار خانه کردم گیسوی فرزندان خود را شانه کردم بیرون برید از خانه زینب را مبادا مادر دهد جان و کند دختر تماشا از نخست زندگی هرگز نمیشد باورم که شود این خانه روزی قتلگاه همسرم روز تنهایی که حتی یک یک نفر یارم نبود دیدم اینجا پشت در بر مشامم میرسد هر لحظه بوی کربلا بر دلم ترسم بماند آرزوی کربلا تشنهی آب فراتم ای اجل مهلت بده تا بگیرم در بغل قبر شهید کربلا