
حبیبه، حبیبه نرو علی غریبه چشمی شبیه چشم تو گریان نمبشود زهرا حریف چشم تو باران نمیشود گیرم که نان بعد خودت هم درست شد نان بدون فاطمه که نان نمیشود برخیز باز مادری ات را شروع کن فضّه حریف گریهی طفلان نمیشود بدجور جلوه کرده کبودی چشم تو طوری که زیر دست تو پنهان نمیشود معجر بزن کنار علی را نگاه کن خورشید زیر ابر که تابان نمیشود فهمیده ام ز سرفهی سنگین سینه ات امشب نفس کشیدنت آسان نمیشود ای استخوان شکستهی حیدر چه میکنی؟ با کار خانه زخم تو درمان نمیشود من خواهشم شده است که زهرای من بمان تو با اشاره گفتی علی جان نمیشود