روضه‌ها تا که مکشوفه شد

روضه‌ها تا که مکشوفه شد

[ روح الله بهمنی ]
روضه‌ها تاکه مکشوفه شد 
تا عمه وارد کوفه شد، گفتم الان میاد

وقتی منو می‌زد حرمله 
یا شبی که موندم از قافله، گفتم الان میاد

نیومدی نیومدی، اومدی با سر اومدی 
نیومدی نیومدی، نفس آخر اومدی...

غم میشه تازه
حالا که اومدی بمون تشییع جنازه 
من رفتنی‌ام 
بگو عموم بیاد برام تابوت بسازه 

لای لای رقیه...

هیچ کی نبوده به جای من 
رفت روی مغیلان پای من، گفتم الان میاد

نازمو تازیانه خرید 
اون پیرزنه موهامو کشید، گفتم الان میاد

نیومدی نیومدی، چه نا مرتب اومدی 
روزارو خوب نمی‌بینم، گذاشتی تو شب اومدی 

درد یتیمی 
نمی‌دونی خیلی شباش سرده یتیمی 
موهام سفید نیست 
نشسته روی سر من گرد یتیمی 

لای لای رقیه...

ام کلثوم تو بازار شام 
با شمر وقتی شد همکلام، گفتم الان میاد

پامون به دروازه که رسید 
وای بعدشم مجلس یزید، گفتم الان میاد

نیومدی نیومدی، مجلس کافر اومدی 
رباب و که دیدی چرا، با علی اصغر اومدی؟

دل پر خونه 
رقیه باید تو خرابه‌ها بمونه 
گفتم سکینه 
سلاممو به علی اکبر می‌رسونه 

لای لای رقیه...

نظرات