نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

دل پر آهه طفل سه سالهی تو نزدیک یه ماهه همدمِ درده روزای خوبمون دیگه برنمیگرده من دیگه اون رقیهای که واسه تو ناز بکنه نمیشم اونی که با نوازشِ تو چشماشو باز بکنه نمیشم من دیگه اون رقیه که بخوابه روی پرِ قو نمیشم اونکه بلند حرف نمیزد حتی یه بار باهاش عمو نمیشم بابا قدیم کجا، الان کجا؟ عمو کجا، سَنان کجا (بابا حسین)۴ خاطرههامون رد میشه از جلوی چشام و غمامون یکی دوتا نیست دنیا یه چند وقته دیگه به کام ما نیست من دیگه اون رقیهی روز و شبای مدینه نمیشم اونی که هیشکی حق نداشت سایشو حتی ببینه نمیشم من دیگه اون رقیهی گذشته با موی بلند نمیشم اونی که لکنت زبون نداشته وقت حرف زدن نمیشم بابا شبیه تو منم یه دست دندونامو زد و شکست (بابا حسین)۴ اشک چشامه خیلی دلم تنگه برا عروسکامه دلم گرفته روزای خوب بچگیمو غم گرفته من دیگه اون رقیه که مرگشو از خدا نخواد نمیشم اونی که توی این سهسال به عمه زحمت نمیداد نمیشم من دیگه اون رقیه که نرفته بود بازار شام نمیشم من دیگه اون دختری که نرفته بود بزمِ حرام نمیشم
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد