نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

روضهها تا که مکشوفه شد تا عمّه وارد کوفه شد گفتم الان میای وقتی منو میزد حرمله یا شبی که موندم از قافله گفتم الان میای نیومدی نیومدی، اومدی با سر اومدی نیومدی نیومدی، نفس آخر اومدی غم میشه تازه حالا که اومدی بمون تشییع جنازه من رفتنیام بگو عموم بیاد برام تابوت بسازه ***** هیشکی نبوده به جای من رفت روی مغیلان پای من گفتم الان میای نازمو تازیونه خرید اون پیرزنه موهامو کشید گفتم الان میای نیومدی نیومدی، چه نامرتّب اومدی روزا رو خوب نمیبینم، گذاشتی شب اومدی درده یتیمی نمیدونی خیلی شباش سرده یتیمی موهام سفید نیست نشسته روی سر من گردِ یتیمی ***** امّ کلثوم تُو بازار شام با شمر وقتی شد همکلام گفتم دیگه میای پامون به دروازه که رسید وای بعدشم مجلس یزید گفتم دیگه میای نیومدی نیومدی، مجلس کافر اومدی ربابو که دیدی چرا با علیاصغر اومدی دل پُرِ خونه رقیّه باید توی ویرونه بمونه گفتم سکینه سلاممو به علیاکبر برسونه صلّی الله علیک یا اباعبدالله...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد